تبليغاتX
چشمان بی قرار
























چشمان بی قرار

 

Today is wonderful, without any problems and misfortunes and it's a result of my act, just because of myself," man says.

I'm with you, God says.

Next day:

Today is wonderful, with a little problem, I'll solve it as soon as possible, man says.

I'm with you, God says.

I don't need anyone, man says.

I'm with you, God says.

Some days later:

Today is dark, oh my God!

Please help me, man says.

God says" I have been with you everywhere and you saw just yourself. But now, you are alone and you are calling me… Calm down, dear. I protect you forever.

نوشته شده در Wed 16 May 2012ساعت 11:44 AM توسط رها|

 

 

 

سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان، کوثر

قرآن، همتای امیر مومنان و الگوی بی بدیل تمام جهانیان بر همه زنان عالم مبارک باد . .

 

اي نخست هميشگي يكتا

آفتاب قديمي ي دنيا

سيب سرخ بهشت پيغمبر

يك سبد ياس بر جمال شما

ابتدايت هميشه نا معلوم

انتهاي تو نيز نا پيدا

راستي گر نباشي اي بانو

چه غريب است حرفهاي خدا

خانه ات پايتخت اين عالم

حجت من حديث سبز كسا

فاطمه اي فرشته خيرات

بر تو و خاندان تو صلوات


ادامه مطلب
نوشته شده در Sat 12 May 2012ساعت 11:16 AM توسط رها|

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

روز تولدت شد و نیستم اما کنار تو         

         کاشکی می شد که جونمو هدیه بدم برای تو         

         درسته ما نمیتونیم این روز و پیش هم باشیم         

         بیا بهش تو رویامون رنگ حقیقت بپاشیم         

          میخوام برات تو رویاهام جشن تولد بگیرم        

         از لحظه لحظه های جشن تو خیالم عکس بگیرم        

          من باشم و تو باشی و فرشته های آسمون        

         چراغونی جشنمون، ستاره های کهکشون        

          به جای شمع میخوام برات غمهات و آتیش بزنم        

         هر چی غم و غصه داری یک شبه آتیش بزنم        

          تو غمهات و فوت بکنی منم ستاره بیارم        

         اشک چشاتو پاک کنم نور ستاره بکارم        

          کهکشونو ستاره هاش دریاو موج و ماهیاش         

         بیابونا و برکه هاش بارون و قطره قطره هاش        

          با هفت تا آسمون پر از گلای یاس ومیخک         

         با ل فرشته ها و عشق و اشتیاق و پولک         

         عاشقتو یه قلب بی قرار و کوچک        

         فقط می خوان بهت بگن :.

.

.

.

    تولدت مبارک

 

نوشته شده در Tue 1 May 2012ساعت 11:57 PM توسط رها|

علی (ع) جان تسلیت میگم......ناراحتم از غمت............

نوشته شده در Tue 24 Apr 2012ساعت 10:6 PM توسط رها

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

بازم شادی و بوسه ، گلای سرخ و میخک

میگن کهنه نمی شه تولدت مبارک

تو این روز طلایی تو اومدی به دنیا

و جود پاکت اومد تو جمع خلوت ما

تو تقویما نوشتیم تو این ماه و تو این روز

از اسمون فرستاد خدا یه ماه زیبا

یه کیک خیلی خوش طعم ،با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه رو لبا پر خندس

تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن

همین شعر و ترانه تو دنیای ما زندس

واسه تولد تو باید دنیا رو اورد

ستاره رو سرت ریخت تو رو تا اسمون برد

اینا یه یادگاری توی خاطره هاته

ولی به شوق امروز می شه کلی قسم خورد

تولدت عزیزم پراز ستاره بارون

پر از باد کنک و شوق ،پر از اینه و شمعدون

الهی که همیشه واسه تبریک امروز

بیان یه عالم عاشق ،بیاد هزار تا مهمون

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی                          عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

عكس و تصاویر زیبا برای زیباسازی وبلاگ شما -------------- بهاربیست دات كام ------------- BAHAR22.COM ------------ عكس تصاویر زیباسازی وبلاگ فارسی

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar22.com

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس…

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز…

روز میلاد…

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولد مبارک

 اسم خودتون را با حروف انگليسی بنويسيد        بهاربيست       www.bahar20.sub.ir

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar22.com

نوشته شده در Fri 20 Apr 2012ساعت 6:16 PM توسط رها|

يا مقلب القلوب!

خداوندا ! تمام لحظه هايم را به تو مي سپارم .

تو اگر آني از من چشم بپوشي .

تمام وجودم غرق گناه مي شود .

الهي ! اين دستها كه در آستانه سالي نو به

سويت دراز شده اند فقط لايق گدايي تو هستند .

پروردگار خوبم ؛ مرا در ژرفاي بي كران

انس و الفت با خود همنشين ساز .

تصميم گرفته ام اگر رخصت دهي دلم را خانه تكاني كنم

و آن را براي حضور هميشگي ات آماده سازم . ياريم كن ؛

حول حالنا الي احسن الحال

 

خدايا ! ما اگر بد كنيم ، تورا بنده هاي خوب ، بسيار است . تو اگر مدارا نكني

ما را خداي ديگر كجاست ؟!

خدا يا ! اگر بناست آن محبوب آسماني را فقط چشمهاي پاك ببينند ، آلودگان و

تردامنان سر بر شانه ي كه بگذارند ؟!

اي حلّال مشكلات پنهان ! درمان آن دردها كه به هيچ كس نميتوان گفت ، در

دستهاي توست . ما را محتاج دستهاي دردناشناس مكن !

اي خداي كرشمه هاي پنهان ! لرزش دلهاي عاشق را با نگاه خودت ، آرام كن

و ارتعاش پلكهاي خواهش را به كرشمه اي قرار ببخش .

اي خداوند اجابت ! هيچ خواستني در آستان تو بي اجابت نمي ماند . ما را

خواستن بياموز .

اي خداي اِحرام ! توفيق ده كه لباس اخلاق خويش را از تن فرو بريزيم و

احرام تو را بر تن كنيم . كاش مي شد كه هرگز لباس خويش باز نپوشيم . كاش

كه هميشه مُحرِم باشيم .

نوشته شده در Mon 12 Mar 2012ساعت 7:8 PM توسط رها|

لحظه ي ديداره..عاشقي معنا شد

تپش قلبم گفت..خودشه پيدا شد

خونه ي تنهايي..پر شد از خوشبختي

با تو امروز من..عاشق فردا شد

حرف دوست داشتن رو..از نگاهت چيدم

طبع من شيرين شد..قلب من زيبا شد

تو شروع شادي و لحظه ي پايان غمي

نيمه ي گمشده ي من..نه زيادي نه كمي

تو نگاهت به تموم آرزوهام ميرسم

يه فرشته از بهشتي كه تو سرنوشتمي

يه فرشته از بهشتي كه تو سرنوشتمي

.

.

تو فقط ليلي باش..دل مجنون با من

گذر از اين هفت خوان..سخت وآسون با من

لحظه هاي شادي همشون مال تو

غم اگه پيدا شد تو نترس اون با من

دست تقديرتو بده به دست من

رد بشيم از دنيا..برسيم هرجا شد

پاكي اين عشقو آسمون تضمين كرد

دست گرم خورشيد سايه بون ما شد

تو شروع شادي و لحظه ي پايان غمي

نيمه ي گمشده ي من..نه زيادي نه كمي

تو نگاهت به تموم آرزوهام ميرسم

يه فرشته از بهشتي كه تو سرنوشتمي

يه فرشته از بهشتي كه تو سرنوشتمي

 

نوشته شده در Sun 26 Feb 2012ساعت 4:49 PM توسط رها|

سر کلاس درس معلم پرسید:هی بچه ها چه کسی می دونه عشق چیه؟

هیچکس جوابی نداد همه ی کلاس یکباره ساکت شد همه به هم دیگه نگاه می کردند ناگهان لنا یکی از

بچه های کلاس آروم سرشو انداخت پایین در حالی که اشک تو چشاش جمع شده بود. لنا 3 روز بود با

کسی حرف نزده بود بغل دستیش نیوشا موضوع رو ازش پرسید .بغض لنا ترکید و شروع کرد به

گریه کردن معلم اونو دید وگفت:لنا جان تو جواب بده دخترم عشق چیه؟

لنا با چشمای قرمز پف کرده و با صدای گرفته گفت:عشق؟

دوباره یه نیشخند زدو گفت:عشق... ببینم خانوم معلم شما تابحال کسی رودیدی که بهت بگه عشق چیه؟

معلم مکث کردو جواب داد:خب نه ولی الان دارم از تو می پرسم

لنا گفت:بچه ها بذارید یه داستانی رو از عشق براتون تعریف کنم تا عشق رو درک کنید نه معنی

 شفاهیشو حفظ کنید

و ادامه داد:من شخصی رو دوست داشتم و دارم از وقتی که عاشقش شدم

با خودم عهد بستم که تا وقتی که نفهمیدم از من متنفره بجز اون شخص

دیگه ای رو توی دلم راه ندم برای یه دختر بچه خیلی سخته که به یه چنین

عهدی عمل کنه. گریه های شبانه و دور از چشم بقیه به طوریکه بالشم

خیس می شد اما دوسش داشتم بیشتر از هر چیز و هر کسی حاضر بودم هر کاری براش بکنم هر

کاری...

من تا مدتی پیش نمی دونستم که اونم منو دوست داره ولی یه مدت پیش

فهمیدم اون حتی قبل ازینکه من عاشقش بشم عاشقم بوده چه روزای

قشنگی بود sms بازی های شبانه صحبت های یواشکی ما باهم خیلی خوب

بودیم عاشق هم دیگه بودیم از ته قلب همدیگرو دوست داشتیم و هر کاری

برای هم می کردیم من چند بار دستشو گرفتم یعنی اون دست منو گرفت

خیلی گرم بودن عشق یعنی توی سردترین هوا با گرمی وجود یکی گرم

بشی عشق یعنی حاضر باشی همه چیزتو به خاطرش از دست بدی عشق

یعنی از هر چیزو هر کسی به خاطرش بگذری اون زمان خانواده های ما زیاد

باهم خوب نبودن اما عشق من بهم گفت که دیگه طاقت ندارم و به پدرم

موضوع رو گفت پدرم ازین موضوع خیلی ناراحت شد فکر نمی کرد توی این

مدت بین ما یه چنین احساسی پدید بیاد ولی اومده بود پدرم می خواست

عشق منو بزنه ولی من طاقت نداشتم نمی تونستم ببینم پدرم عشق منو

می زنه رفتم جلوی دست پدرم و گفتم پدر منو بزن اونو ول کن خواهش می

کنم بذار بره بعد بهش اشاره کردم که برو اون گفت لنا نه من نمی تونم بذارم

که بجای من تورو بزنه من با یه لگد اونو به اونطرف تر پرتاب کردم و گفتم

بخاطر من برو ... و اون رفت و پدرم منرو به رگبار کتک بست عشق یعنی

حاضر باشی هر سختی رو بخاطر راحتیش تحمل کنی.بعد از این موضوع

غشق من رفت ما بهم قول داده بودیم که کسی رو توی زندگیمون راه ندیم

اون رفت و ازون به بعد هیچکس ازش خبری نداشت اون فقط یه نامه برام

فرستاد که توش نوشته شده بود: لنای عزیز همیشه دوست داشتم و دارم

من تا آخرین ثانیه ی عمر به عهدم وفا می کنم منتظرت می مونم شاید ما

توی این دنیا بهم نرسیم ولی بدون عاشقا تو اون دنیا بهم می رسن پس من

زودتر می رمو اونجا منتظرت می مونم خدا نگهدار گلکم مواظب خودت باش

دوستدار تو (ب.ش)

لنا که صورتش از اشک خیس بود نگاهی به معلم کردو گفت: خب خانم معلم

گمان می کنم جوابم واضح بود

معلم هم که به شدت گریه می کرد گفت:آره دخترم می تونی بشینی

لنا به بچه ها نگاه کرد همه داشتن گریه می کردن ناگهان در باز شد و ناظم

مدرسه داخل شدو گفت: پدرو مادر لنا اومدن دنبال لنا برای مراسم ختم یکی

از بستگان

لنا بلند شد و گفت: چه کسی ؟

ناظم جواب داد: نمی دونم یه پسر جوان

دستهای لنا شروع کرد به لرزیدن پاهاش دیگه توان ایستادن نداشت ناگهان روی زمین افتادو دیگه هم بلند نشد
آری لنای قصه ی ما رفته بود رفته بود پیش عشقش ومن مطمئنم اون دوتا توی اون دنیا بهم رسیدن

اين داستان رو از يه وبلاگ ديگه برداشتم....منم گريه كردم با خوندنش.

 

دل زخمي من اميد بهبود داشت

ولي شكستند...زشته آدم انتقام كس ديگه اي رو از يكي ديگه بگيره.اين يعني ناتواني.

داشتم تكه هاشو جمع ميكردم تا بچسبونمش

كه دوباره يكي ديگه شكست.

ولي من ريشه ي احساس رو سوزوندم تو وجودم

براي همين اجازه ندادم كه دوباره زمين بخورم

در روزگاري كه خنده ي مردم از زمين خوردن من است

برميخيزم تا چنين مردمي بگريند.

 

از نامردي ودروغ متنفرم

التماس مال ديروز بود...مال وقتي كه بچه بوديم...حالا ميخواي بري...باشه برو.

براي دوست داشتن وقت لازم است اما براي نفرت ، گاهي فقط يك حادثه يا يك ثانيه كافيست.

نوشته شده در Tue 21 Feb 2012ساعت 3:0 PM توسط رها|

عشق يعني با جهان بيگانگي

عشق يعني شب نخفتن تا سحر

عشق يعني سر به دار آويختن

عشق يعني اشك حسرت ريختن

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني سوختن يا ساختن

عشق يعني زندگي را باختن

عشق يعني رازقي ، يعني نسيم

عشق يعني آفتاب بي غروب

عشق يعني آسمان ، يعني فروغ

عشق يعني آرزو ، يعني اميد

عشق يعني روشني ، يعني سپيد

عشق يعني غوطه خوردن بين موج

عشق يعني رد شدن از مرز اوج

عشق يعني از سپيده تا سحر

عشق يعني پا نهادن در خطر

عشق يعني لحظه ديدار يار

عشق يعني عقل شد مدهوش تو

عشق يعني لحظه هاي بي قرار

عشق يعني صبر ، يعني انتظار

عشق يعني اشتياق و اضطراب

عشق يعني دلهره ، يعني شتاب

عشق يعني يعني اشك ، يعني عاطفه

عشق يعني يادگاري خاطره

عشق يعني تشنگي ، يعني سراب

عشق يعني خواستن ، له له زدن

عشق يعني سوختن ، پر پر زدن

عشق يعني سالهاي عمر سخت

عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ

عشق يعني چون هميشه باختن

عشق يعني خاطرات بي غبار

دفتري از شعر و از عطر بهار

عشق يعني يك تمنا يك نياز

زمزمه از عاشقي با سوز و ساز

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

يا چو مجنون راهي صحرا شدن

عشق يعني تيشه فرهاد ها

عشق يعني عالم فرياد ها

عشق يعني زخم كوه بيستون

عشق يعني ناله هاي درد و خون

عشق يعني در جهان رسوا شدن

عشق يعني يكه و تنها شدن

عشق يعني انتظار و انتظار

عشق يعني هر چه بيني عكس يار

عشق يعني لحظه هاي التهاب

عشق يعني لحظه هاي ناب ناب

عشق يعني حسرت شبهاي گرم

عشق يعني ياد يك روياي نرم

عشق يعني تا ابد بي سرنوشت

عشق يعني آخر خط بهشت

عشق يعني گم شدن در لحظه ها

عشق يعني آبي بي انتها

عشق يعني شاعري دلسوخته

عشق يعني آتشي افروخته

عشق يعني با گلي گفتن سخن

عشق يعني خون لاله بر چمن

عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني رسم دل بر هم زدن

عشق يعني با پرستو پر زدن

عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

عشق يعني بيستون كندن به دست

عشق يعني همچو من شيدا شدن

عشق يعني قطره و دريا شدن

عشق يعني يك شقايق غرق خون

عشق يعني درد و محنت در درون

عشق يعني ديده بر در دوختن

عشق يعني در فراقش سوختن

عشق يعني قطعه شعر ناتمام

عشق يعني بهترين حسن ختام

عشق يعني مهر بي چون و چرا

عشق يعني كوشش بي ادعا

عشق يعني مهر بي اما اگر

عشق يعني رفتن با پاي سر

عشق يعني دل تپيدن بهر دوست

عشق يعني جان من قربان اوست

عشق يعني خواندن از چشمان او

حرفهاي دل بدون گفتگو

عشق يعني عاشق بي زحمتي

عشق ، يار مهربان زندگي

بادبان و نردبان زندگي

عشق يعني دشت گلكاري شده

در كويري چشمه اي جاري شده

عشق يعني يك شقايق در ميان دشت خار

باور امكان با يك گل بهار

 

 

« هيچوقت به كسي نگو ما به درد هم نميخوريم ، شايد اون به درد تو نميخوره ولي ممكنه تو دواي

درد وحامي دردهاي اون باشي»

« بدترين سرنوشتي كه ممكنه كسي داشته باشه : تنها زيستن و تنها مردن است ، بدون عاشق شدن

و بي معشوق بودن»

« ميدوني سخت ترين لحظه تو زندگي چيه ؟ وقتي بفهمي براي كسي كه تمام زندگيته ، فقط يه تجربه

اي»

«در دنيا 2 نفر باش...يكي براي خودت...يكي براي ديگري...براي خودت زندگي كن ... براي

ديگري زندگي باش !!!»

«هميشه در حاليكه يه عالمه حرف بيخ گلوت چسبيده ، يه عالمه اشك توي چشماته ! يه عالمه حسرت

توي دلت تلنبار شده... بايد بگي : خب خداحافظ...!!!»

«بايد بدجنس باشي ... تا عاشقت باشن...!! بايد خيانت كني ... تا ديوونه ات باشن...!! بايد دروغ

بگي ... تا هميشه تو فكرت باشن...!! بايد هي رنگ عوض كني ... تا دوستت داشته باشن...!!»

نوشته شده در Wed 15 Feb 2012ساعت 8:51 PM توسط رها|

عقل و عشق

عشق مستلزم از دست دادن عقل است . عقلي كه انسان را از خطرات آگاه مي سازد و مي گويد

 نرو كه راهي بس دشوار و نارسيدني است . عشق گويد مي دانم درست مي گويي ، اما چه كنم

 كه غايت من اوست و غايت تو تندرستي است . عقل گويد اين چه راهيست كه آخرش ويراني

 است . عشق گويد در راه او ويراني ، خود زندگي است . عقل گويد جوابهايت براي من قابل

 درك نيست ، از همين حالا مجلس سوگواري برايت ترتيب مي دهم چون آخر كارت برايم معلوم

 است . عشق گويد لازمه من شدن از بين بردن ماديات است ، هر وقت ترازوي سنجش خود را

به دور افكندي ميتواني همراه من شوي . من تورا به ‍‍‍‍‍ژرفاي درياهاي عظيم ، بر فراز قله هاي

بلند ، در قلب خورشيد ، بر روي ابرهاي بي كران ، به جزاير اسرار آميز ، آسمان هاي هفتگانه

و همه چيزهايي كه قدرت درك آن را نداري خواهم برد . به تو نشان مي دهم كه چشم معشوق

بسان درياست ، ابروانش بسان كمان رزم آوران ، لباسش بسان دو قوس ماه ، سخنانش بسان

جزاير اسرار آميز . تو اي عقل با من بيا تا همه اينها را كه گفتم  نشانت دهم . عقل گفت اگر

اينطور كه تو ميگويي من ميشوم عشق و ديگر عاقلانه كاري نخواهم كرد . هردو به راه افتادند .

عشق كه راه را نشان مي داد پيش مي رفت و عقل از پس او مي آمد . عشق از فراق ديدار

گريست . عقل گفت چرا گريه ميكني ، مگر رسيدن به اين همه لطف گريه دارد ؟ عشق گفت

شرط اول اظهار ناتواني است و دوباره به راه افتادند . عشق اسرار دروني را بيرون مي آورد تا

به معشوق بدهد عقل گفت اين چه كاريست كه ميكني آيا ميداني  با اين كار معشوق را مغرور

ميكني ؟ عشق گفت شرط دوم صداقت داشتن براي اوست و دوباره حركت كردند . اين بار عشق

اضافه هاي خود را از خود دور ميكرد . عقل گفت بيرون نريز شايد به كارت آيد ؟ عشق گفت

شرط سوم طهارت و پاكدامني است . باز به راه ادامه دادند . اين بار عشق تيغي را صيقل ميداد

و تيز ميكرد . عقل گفت اين ديگر چيست و چه حكمتي دارد ؟ عشق گفت آخرش فنا شدن به

دست خود و عقل كه كاسه صبرش لبريز شده بود برگشت و از آن روز تا حال و از حال تا

قيامت دشمن عشق شد .

 

غرور

از ميان بغض ترك خورده پنجره ، گلبرگ هاي شقايق احساست نگاه بيصدايم را مي كاود ، تا

همه حرفهاي نگفته ام را از روزنه كوچكي بخواند كه آخرين حنجره است براي فرياد . گاهي

وقتها حرفهايي است براي نگفتن و فاصله اي است براي پُر نشدن ، و فاصله ميان من وتو ، به

اندازه تمام بي كسي من است ، و بي كسي من به اندازه تمتم غرور تو .

 

نياز به دوست داشتن

هيچ وقت به اين فكر كرده ايد كه چرا تا اين اندازه بچه ها را دوست داريم ؟ بچه ها را دوست

داريم زيرا آنها بسيار صميمي و صادق و آسيب پذيرند .

وقتي آغوش مي گشايند و به چشمهايمان نگاه مي كنند با نگاه خود به ما مي گويند « دوستم داشته

باش . به تو نياز دارم و به تنهايي ازعهده زندگي برنمي آيم » . اما به تدريج كه بزرگتر مي شويم

تظاهر به بي نيازي و كمال مي كنيم و مي گوييم « من خوبم ، من خيلي خوبم ، من نظير ندارم ،

من از پس زندگي برمي آيم » در حاليكه ممكن است در درون خود وحشت زده و تنها باشيم و

آرزوي كسي را داشته باشيم كه به حرفهايمان گوش دهد . گويي كسي به ما ميگويد « بهتر است

به زخم پذيري و تنهايي ات اعتراف نكني وگرنه ضعيف بنظر ميرسي  ، احساسات واقعي ات را

نشان نده وگرنه ضربه خواهي خورد » .

ديگران صداقت و صميميت ما را مي فهمند و بخاطر همين صداقت و صميميت است كه دوستمان

دارند . فقط وقتي كه صداقت را جعل مي كنيم و يا تظاهر به خوب بودن ميكنيم خود را به زحمت

مي اندازيم .

ميگويند كه مايوس ترين آدمها در جلب و جذب محبت ، كساني هستند كه بيشتر از همه تظاهر به

بي نيازي از محبت مي كنند . در حاليكه حقيقتا در درون خود تنها هستند ، انرژي فراواني 

صرف ميكنند تا ديگران تصور كنند كه همه چيز روبه راه است .

 

باران ناباورانه مي بارد ... من چتر گرفته ام روي قايق كاغذي تو ... تا غرق نشود . تا غرق

نشوي . تا غرق نشويم ... در هجوم تند تحقير ... دستهايت هنوز جا دارد ... غير از گرفتن

پارو ... ما مي رويم به سوي سرنوشتي رنگي ... رد پاي ما روي آب پيداست ... ما چند فرسخ

را خنديديم ... به قايق كاغذيمان ... به سرنوشتمان ... به دستهايمان كه ميان هم صورتي شد ... به

قلبهايمان كه همصدا تپيد ... يك روز ماندگار ... باقايق هميشه كاغذي .

نوشته شده در Fri 3 Feb 2012ساعت 5:47 PM توسط رها|

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

ایوان دلت را باید آب و جارو کنی

آنگاه شمعدانی های عشق را بچینی دور تا دورش

بعد هم رویشان مهر و محبت را آبپاشی کنی

بهتر است جلوی خانه ی احساساتت هم

برای خیر مقدم به آغازی جدید پرچم بزنی...

 

امشب شب تولد توست(5-11-90)...کاش می توانستم آسمان را به افتخارت ستاره

باران کنم...کاش می توانستم ماه رامیهمان امشب ات کنم وبر سر راهت دریایی از

گل نشانم...

تولدت هزاران هزار بار مبارک...

کیک من یادت نره...یه شیرینی هم از قبل طلب دارم با کیک تولد شد دو تا.

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده در Tue 24 Jan 2012ساعت 11:19 PM توسط رها|

س ل ا م

امروز22 دي 90 نخستين روز آينده ي من است....تولدمه ولي براي بار اول دل شكسته ام تو اين

روز خوب.

حتي نتونستم يه متن خوب هم پيدا كنم......

پايان نوزده سالگي و آغاز بيست سالگي

اولين نفر پريساي مهربونم بهم تبريك گفت...

شب داشتم خاطرات دوران كودكي ام رو مرور مي كردم....روزگار خوبي داشتيم...كاش بزرگ

نمي شديم...به خدا دوره ي كودكي مون خيلي خوش بوديم.

اينم از هواي برفي و قطع بودن نت....صبح متن رو ميذارم تو وبم....غمگينم.

 

« خودم را در كوچه ي تنهايي گم كرده ام

تا شايد تو مرا صدا بزني

تويي كه دوستت دارم ، مثل هيچكس ديگري

مثل بي مانندي خودت

من منتظر يك پگاه ناگاه هستم .

مثل آسمان ، در آرزوي دو بال

و مثل پرنده ، در اميد آفتاب .

خدايا ! مرا به آسمان ببر . من خيلي وقت است دلم زمينگير شده . »

نوشته شده در Thu 12 Jan 2012ساعت 8:21 AM توسط رها|

 

اي كه " مرگ سرخ‌ " را برگزيدي

تا عاشقانت را از " مرگ سياه " برهاني ،

تا با هر قطره ي خونت ،

ملتي را حياط بخشي و تاريخي را به  تپش آري

و كالبد مرده  و فسرده عصري را گرم كني ،

و بدان جوشش و خروش زندگي و عشق و اميد دهي !

ايمان ما ، ملت ما ، تاريخ فرداي ما ، كالبد زمان ما ،

" به تو و خون تو محتاج است " .

دكتر شريعتي

نوشته شده در Sat 26 Nov 2011ساعت 11:46 AM توسط رها|

 علی «ع» جان سالروز ازدواجت مبارک...

۷آبان برابر با۲۹اکتبر - سالروز تولدبزرگ مرد هخامنشی - شاه شاهان - آزاد مرد آزاد اندیشان جهان - ذوالقرنین-پدر ایران زمین - بنیانگذار حقوق بشر جهان - برپادارنده ی پرچم برابری - در۲۵۷۰ سال پیش - به تمامی میهن پرستان غیرتمند ایران زمین همایون وشادباش.

 

 

 

 

 

يك بسركوچك از مادرش برسيد چرا گريه مي كني؟

مادرش به او گفت: زيرا من يك زن هستم.

بسر بچه گفت : من نمي فهمم.

بعد ها بسر كوچك از بدرش برسيد:چرا مادر بي دليل گريه مي كند؟

بدرش تنها توانست به او بگويد:تمام زنها تنها بخاطر هيچ چيز گريه ميكنند

بسر كوچك بزرگ شد وبه يك مرد تبديل گشت ولي هنوز نمي دانست كه چرا زنها بي دليل گريه مي كنند.

بالاخره سوالش را براي خداوند مطرح كرد او مطمئن بود كه خدا جواب را مي داند

او از خدا برسيد:خدايا چرا زنها به آساني گريه مي كنند؟

خدا گفت:زماني كه زن را خلق كردم مي خواستم كه او موجود بخصوصي باشد بنابراين شانه هاي او را انقدر قوي آفريدم تا بار همه دنيا را به دوش بكشد و همچنين شانه هايش آنقدر نرم باشد كه به بقيه آرامش بدهد.من به او يك نيروي دروني قوي دادم تا توانايي تحمل زايمان بچه هايش را داشته باشد و وقتي آنها بزرگ شدند توانايي تحمل بي اعتنايي آنها را نيز داشته باشد . به او توانايي دادم تا در جايي كه همه از جلو رفتن نااميد شده اند او تسليم نشود وهمچنان بيش برود . به او توانايي نگهداري از خانواده اش را دادم حتي زماني كه مريض يا بير شده است بدون اينكه شكايتي بكند، به او عشقي داده ام كه در هر شرايطي بچه هايش را عاشقانه دوست داشته باشد و از تقصيرات آنان بگذرد و هميشه تلاش كند تا جايي در دل شوهرش داشته باشد و آخر به او اشك هايي دادم تا بريزد اين اشك ها فقط مال اوست و تنها براي استفاده اوست در هر زماني كه به انها احتياج داشته باشد.او به هيچ دليلي احتياج ندارد تا توضيح دهد كه چرا اشك مي ريزد.

خدا گفت:مي بيني بسرم!زيبايي يك زن در لباس هايي كه ميبوشد نيست بلكه زيبايي يك زن در چشمهايش نهفته است زيرا چشمهاي او دريچه روح است و قلب او جايي است كه عشق او به ديگران وجود دارد.

نوشته شده در Tue 25 Oct 2011ساعت 9:42 AM توسط رها|

 

برادر، چراغ ها را بايد روشن كرد.

من از تو براي طلوع ، بي تاب ترم .

بگذار اين مذهب جادو، در روشني بميرد،

تا "مذهب وحي" را ببينيم.

چهره ي "علي" در روشنايي، زيبا و خدايي است .

به تو و من – بي مذهب و مذهبي – هر دو،

علي را در تاريكي نشان داده اند .

 

سلام

ببخشيد به خاطر تاخيرم

ولي دوباره اومدم

دلم ميخواست اولين متنم درباره علي باشه كه شد

متن بالا از ذكتر علي شريعتي هستش

من از نوشته هاي دكتر خيلي خوشم مياد

 

نوشته شده در Sun 2 Oct 2011ساعت 11:1 AM توسط رها|

یا علی

دلم را به کهکشان وجودت می سپارم و روحم را در میان کلامت پرواز می دهم، دستان پر از نیازم را به سویت می گشایم، زانوهایم را در مقابلت خم می کنم، با چشمان پر از مرواریدم به آسمان بی انتهایت خیره می شوم، به لب هایم مهر سکوت می زنم، سر تعظیم فرو می آورم و با زبان دل سخن می گویم : « بار الهی ! مرا که همچون گلی پژمرده بر خاک غربت این دنیا افتاده ام دریاب ! مرا که امید به تو دل پاکم را نشانه می رود دریاب ! مرا دریاب ! مرا دریاب ! »

نوشته شده در Mon 22 Aug 2011ساعت 8:3 PM توسط رها|

سلام

اومدم آغاز سی ویک  امین بهار زندگیت رو تبریک بگم...

یه هدیه ی ناقابل هم برات خریدم...هروقت دیدمت میدم.

دوستت دارم

نوشته شده در Thu 11 Aug 2011ساعت 2:59 PM توسط رها|

۵تیر

تولد نجمه ی عزیز

گلم تولدت مبارک.

دورادور میبوسمت.

نوشته شده در Sun 26 Jun 2011ساعت 11:17 PM توسط رها|

همای رحمت

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را*/* که به ما سوا فکندی همه سایه ی هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین*/*به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ*/*به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه ی علی زن*/*که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من*/*چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجایب*/*که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوست عهد بندد زمیان پاک بازان*/*چو علی که میتواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت*/*متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت*/*که ز کوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایت*/*چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان*/*که  جان ما بگردان ره افت قضا را

چه زنم چو نای هردم زنوای شوق او دم*/*که لسان غیب خوش تر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی*/*به پیام آشنایی بنوازد آشنا را

ز نوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب*/*غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

                                                                                               سید محمد حسین بهجت تبریزی

 

او دریایی از عشق است . در برابر سختی ها استوار مانده است . کسی که قلب او مثل دشت وسیع و نگاهش به پاکی همه ی آبهای زلال دنیاست . کسی که از دوران کودکی زندگی را تلخ چشید ، اما تلخی نکرد ؛ چون می دانست باید زندگی را به خاطر دیگران ادامه دهد . او حتی در برابر شنیدن خبر های بد صبر و تحمل کرد .

او دستهایی دارد به بزرگی دنیا ، باز و بخشنده که من هرگز ناامید از نوازش این دستها برنمی گردم . کلامی بسیار آرام ودلنشین دارد . وقتی سخن می گوید ، بسادگی میتوان نقایص کلماتش را شمرد ؛ اما آنقدر ساده می گوید که بر قلب نفوذی خاص دارد .

او پدرم است که تا دنیا هست دوستش دارم .

 

 

 

 

 

نوشته شده در Tue 14 Jun 2011ساعت 4:36 PM توسط رها|

سلام به همه

خوبین؟

امروز نمرات امتحانات مون اعلام شد ...خوب بود...راضی بودم.

ممنون از همه ی اونایی که دعام کردن.

واسه امتحان بزرگی که در پیش دارمم دعام کنید.

بی معرفت هم نباشین...هر از گاهی اظهار وجود بکنید ....

همگی موفق باشید

نوشته شده در Wed 1 Jun 2011ساعت 10:1 PM توسط رها|

تا همیشه فراموشم باد فراموش کردنت ، بر من ببخشایی که خدای بر تو ببخشاید ، گرچه میدانم بخشش من از تو بخشش نیست .                                                         

مادر بیا و این روزه هزاران روزه محبت را از قلب نا امید من بردار . چه شاعرانه گفت آنکه گفت گل پشت و رو ندارد . مادر ، رویت به خداست و پشتت به دعا . تنها پیامبر خداست که حق تورا به حق ادا فرموده و در شرح تو داد سخن را به داد ، داده است . آنجا که می فرماید: « بهشت زیر پای مادران است »

همیشه با خود میگفتم : اگر توان روحی مادر در پدر بود و توان جسمی پدر در مادر ، چه قیامتی از زندگی در زندگی بوجود می آمد و به دنبال آن میگویم : افسوس ! افسوس!افسوس !

اگر زن چنان است که تویی ، باید بگویم مرد در جایگاه زن جایی ندارد ؛ زیرا زن در مقام مادر فرشته می شود ؛ بلکه از آن برتر و سرتر . من همه خوبی ها را در خوب ترین زمان دیدن ، دیده ام . جمع خوبی ها در یک مکان ممکن نیست ، مگر در وجود نازنین تو مادر . اینک ای مادر ! امروز به جبران جبر آن همه کوچکی هایی که در کوچکی هایم به تو ای بزرگ رسیده است ، وجدان مرا به ستایش تو محکوم کرده است ؛ خوشا بر چنین محکومیتی . بزرگترین آزادی ها در بند بندگی خدا بودن است و بزرگترین بندگی خدا در بند عشق تو بودن است مادر .

نوشته شده در Mon 23 May 2011ساعت 10:28 PM توسط رها|

روزای سخت نبودن با تو...../.....خلا ُ امیدو تجربه کردم

داغ دلم که بی تو تازه میشد...../.....هم نفسم شده سایه ی سردم

تو رو میدیدم از اونور ابرها...../.....که میخوای سرسری از من رد شی

آسمونو بی تو خط خطی کردم...../.....چه جوری میتونی انقده بد شی

سکوت قلبتو بشکن وبرگرد...../.....نذار این فاصله بیشتر از این شه

نمیخوام مثل گذشته که رفتی...../.....دوباره آخر قصه همین شه

روزای سخت نبودن باتو...../.....دور نبودنت رو خط کشیدم

تازه می فهمم اشتباهم این بود...../.....چهره ی عشقمو غلط کشیدم

عشق تو دار و ندار دلم بود...../.....اومدی دار و ندار مو بردی

بیا سکوتت رو بشکن وبرگرد...../.....که هنوزم تو دل من نمردی

....

....

....

م.ت.م:چپ یا این؟

 

نوشته شده در Thu 19 May 2011ساعت 6:8 PM توسط رها|

معلمی، ارزش بسیار والایی در نزد بزرگان ما دارد. آنان به هر شیوه ممکن، از معلمان و مقام

 پرارج آنان یاد کرده اند تا بدین وسیله، انسان ها را از مقام ارزشمند آنان آگاه سازند. شهید

 رجایی می فرماید: «معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده

ای، رهایش کن و اگر عشق توست، مبارکت باد». معلمی، هنری است که با درهم آمیختن عشق

و علم، جامعه ای را می سازد و به جایگاهی والا می رساند. به اسکندر گفتند: چرا معلم خود را

بیش از پدر، بزرگ می شماری؟ گفت: «زیرا پدر من، مرا از عالم ملکوت به زمین آورده و

استاد، مرا از زمین به آسمان برده است». 

معلم در کلام نراقی(ره)

ملا احمد نراقی از علمای به نام شیعه، در گفتاری در باب مقام معلم می گوید: معلم باید قصدش

از آموختن، قرب به خدا و ارشاد و رسیدن به ثواب باشد؛ نه جاه و ریاست و شهرت.معلم باید

نسبت به شاگرد مهربان باشد و پیوسته او را اندرز دهد و اندازه فهم شاگرد را در تدریس رعایت

کند و با او با او باملایمت سخن گوید و درشتی نکند. چیزی که خلاف واقع است تدریس نکند. در

آموختن نباید مضایقه کند و بخل بورزد و باید مطالبی را که شاگرد قادر به درک آن نیست بدو

نیاموزد.

معلم در نگاه امام(ره)

امام خمینی(ره) کلید سعادت و شقاوت جامعه را دردست معلمان دانسته، در این باره چنین می

گویند: معلم اوّل خدای تبارک و تعالی است که اخراج می کند مردم را از ظلمات به نور و به

وسیله انبیا و وحی مردم را دعوت می کند به نورانیت؛ دعوت می کند به کمال؛ دعوت می کند

به عشق؛ دعوت می کند به محبت؛ دعوت می کند به مراتب کمالی که از برای انسان است. دنبال

او انبیا هستند که همان مکتب الهی را نشر می دهند. آنها هم شغلشان این است که انسان را تربیت

کنند تا از مقام حیوانیت بالا برود و به مقام انسانیت برسد. همه سعادت ها و همه شقاوت ها

انگیزه اش از مدرسه هاست و کلیدش [در] دست معلمین است. این معلمان هستند که می توانند

استقلال مملکت را حفظ کنند. اگر در تربیت اعوجاج باشد مملکت از دست می رود.

امروز ۱۲ اردیبهشت ، تو کلاس ما غوغا بود.... چون هم جشن روز معلم گرفته بودیم و هم

جشن فارغ التحصیلی....جاتون خالی کلی بهمون خوش گذشت....چه کارایی که امروز نکردیم!!

ولی همه مون حسابی خسته شدیم.... البته اشکالی نداره .... اینم یه روزه دیگه... .

روز معلم رو هم به همه ی معلمای خوبم تبریک میگم.

از معلم سال اول ابتداییم تا معلمای پیش دانشگاهیم گرفته این روز رو بهشون تبریک میگم

نوشته شده در Sun 1 May 2011ساعت 8:49 PM توسط رها|

سحر بلبل حکایت با صبا کرد                    که عشق روی گل با ما چه ها کرد

از آن رنگ رخم خون در دل افتاد                وز آن گلشن به خارم مبتلا کرد

 

نوشته شده در Sun 24 Apr 2011ساعت 4:4 PM توسط رها|

دوش از مسجد سوی میخانه آمد پیر ما

چیست یاران طریقت بعد از این تدبیر ما

 

ما مریدان رو سوی قبله چون آریم چون

رو سوی خانه ی خمار دارد پیر ما

نوشته شده در Sat 9 Apr 2011ساعت 7:16 PM توسط رها|

سلام

.

.

عید خیلی خوبی داشتم...

حسابی از تعطیلات استفاده کردم و درس خوندم...

امیدوارم یه نتیجه ی عالی بگیرم...

.

.

نوشته شده در Tue 5 Apr 2011ساعت 3:32 PM توسط رها|

نوروز را نو روز کنیم...

به دیدار یکدیگر بروید ، که بی گمان این دیدارها زنده کننده ی دلهای شما و یادکردی از سخنان ماست و سخنان ما شما را به یکدیگر مهربان می سازد و اگر بدان عمل کنید ، ره می یابید و رهایی پیدا می کنید ، و اگر آن را کنار نهید ، ره گم می کنید و هلاک می شوید . پس آنرا فرا پیش گیرید که من ضامن نجات و رهایی شما هستم .

امام صادق علیه السلام – البحار 74/258

نوشته شده در Wed 23 Mar 2011ساعت 10:10 AM توسط رها|

خداوندا!!!

اگر روزی بشر گردی     زحال ما خبر کردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن         از این بدعت

خداوندا!!!

نمی دانی که انسان بودن و ماندن

در این دنیا چه دشوار است

چه زجری می کشد آنکس که

انسان است و از احساس سرشار است...

نوشته شده در Tue 8 Mar 2011ساعت 6:31 PM توسط رها|

بسم الله سلام بر همگی ، خوبین ؟ م - م : استاد نیستید؟ پارسال دوست امسال آشنا البته به قول خودتون ... به صلاحه؟ یادتونه گفتید دید من چقدره؟ نمیاین اینطرفا ؟ م – ط : ببخشید سرم شلوغه ... خوش گذشت ؟ سوغاتی چی آوردی ؟ ب – ک : ممنون به خاطر نظراتتون... مثل اینکه سر شما هم شلوغه ؟ مشکلی که پیش نیومده ؟ هنوز تنهایید تو همون طبقه پایین ؟ نقل مکان نکردید ؟ آبجی کوچولوت بزرگ شده ؟ ر – س : نیستی ؟ سر بزن ازت خبری ندارم . بچه های – م : ممنون که هستید و سر میزنید ... سلام برسونید به دوستاتون . م – ق : شما با اسم مهندس مکانیک برام نظر گذاشتید؟ راستی ... مهندس – م - آشنا : نیستی؟ دلم برات تنگ شده...خوش میگذره ؟هر از گاهی بهم سر بزن البته به هردومون .
نوشته شده در Fri 18 Feb 2011ساعت 7:3 PM توسط رها|

دوستان ولنتاین و بعد سپندارمذگان مبارک

 

If There Were No Words , No Way To Speak

I would Still Hear You

If There Were No Tears No It to Feel In Side

I Would Still Feel For You And Even If The Sun Refuse To Shine

Even If All Ends Ran Out  Love I Would Still have You Here

اگر هیچ راه و حرفی وجود نداشت برای صحبت کردن

من باز هم صدایت را میشنوم ، اگر هیچ اشکی وجود نداشت ، من تو را احساس میکنم

و حتی اگر خورشید از تابیدن جلوگیری میکرد و تمام پایان ها به عشق منتهی میشد

من تو را اینجا کنارم دارم

 

 

 

Thoes We Love Never Go Away , Ther Walke Beside Us every Day

Un Seen... Un Hear... Still Near ... Still Loves ... Still Missed

And Still Very Dear

اونائی که ما عاشقشون هستیم هیچ وقت از ما دور نمیشوند

هر روز کنار ما راه میروند اما دیده نمیشوند .... شنیده نمیشوند

و هنوز نزدیک و هنوز عاشق ....  هنوز دلتنگ و خیلی عزیز

نوشته شده در Mon 14 Feb 2011ساعت 5:30 PM توسط رها|


آخرين مطالب
» Heart note
»
»
» علی (ع)
» دوم اردیبهشت
» آخرین متن امسال و اولین متن سال جدید
» تیتراژ...
» عشق چیست؟
» عشق یعنی...
» چند تا نوشته ی تر و تازه

Design By : Pichak